Author Archive

RemixyRadioGaySuck

Original track: “Suck” by Nine Inch Nails

قصه خری که در گل گیر کرده بود

یکی بود یکی نبود . اما خیلی خر تو خر بود و دیگه مثل قدیم ها نبود که میشد ادعای پیغمبری کرد چون دیگه گندش در اومده بود و غیر از خدا هم همیشه یه عده ای بودند که جا رو تنگ کنن و کس شعر بگن .
از قضا تو این روزگار یه خری بود که این آقاخره صرف نظر از خر بودنش که اتفاقا اون روزها خیلی هم بد نبود ، یه جورایی خوش تیپ هم بود و به موهای پشتِ گردنش هم می رسید. تیریپ سرتاپا مشکی میزد و با عینک آفتابیش سرچهارراهِ محل تسبیح می چرخوند. اُدکلن هم میزد . به قضیه اهمیت می داد. هر از چند گاهی هم با گوشه نعلِ پاشنه لعلِ سُمش یه گرد و خاک کوچولویی بپا میکرد وآتیش به دل بندگون خدا میزد . خلاصه هیچ ماده خر آسمون جُلی نبود که تیرِ گوشه چشمِ مکش مرگ مای آقا خره اونو تا پشتِ در طویله ی عریض و طویلش نبره و اونجا بود که ایشون همچنان به کون خانوم خره میکرد که صدای اَراَرش تا شیش محله اون طرف تر شنیده میشد .
البته اگه دختره خر جون داری بود ، صداش تا هفت محله اون طرف تر هم می رفت . این رو از اون جهت گفتم که یه وقت اهل فن ایرادی به آقا خره نگیرن . اهل محل هم صلوات می فرستادن و شیرینی پخش میکردن . آقا خره سال های سال و بلکه تمام جوونیش رو روی این کار گذاشته بود و قلنجی تو این کار شکسته بود . هر خر و یا حتی هر کُره خر ماده ای رو که میدید ، با عشق وعلاقه ی وافری می کرد و روزها به این منوال می گذشتند.
اما ازاونجایی که طبیعت خرها ازخیلی جهات شبیه به طبیعت آدم هاست ، بالاخره تو یه روزِ زردِ پاییزی دستِ خوب و خوش روزگار، بیخ گلوی آقا خره رو گرفت . اینقدر فشار داد و فشار داد که نفسش بند اومد . تا اونجا که دیگه چاره ای نمونده بود جز اینکه آقا خره عاشق شد! اونهم چه عشقی؟ عشق در نگاه اول ، که مخصوصاً خرها خیلی هم عمیق و قاطع درگیرش میشن . اون روز، همین که آقا خره داشت از پشت کارش رو می کرد طرف برگشت و یه نگاهِ مثل تیری به آقا خره انداخت . تو یه لحظه ، انگار که همه چی ثابت شد . بعدش یهو همه چی جا به جا شد . آقا خره مات و مبهوت مونده بود . تو این فرصت، فاطی خره که پشت آقا خره در اومده بود، خنجرعشقش رو کشید و آنچنان به قلب آقا خره فرو بُرد که دل بیچاره از وسط دو نصف شد . آقا خره نصفش رو برداشت واسه خودش و نصفش روهم داد به فاطی و گفت : فاطی عشقت به دلم نشست . فاطی خره هم چنان اَری زد که هیچکس تا اون موقع نشنیده بود. اهلِ محل هم که فکر می کردن صدای صور اسرافیل رو شنیدن ، صلوات می فرستادن و واسه سفر آخرت خودشون رو آماده می کردن . آقا خره گفت : دست نگه دارین من بودم . بعد رو به فاطی خره کرد و گفت: پس چرا از اول نگفتی که شوهر داری ؟ فاطی خره هم دوباره یه اَراَر سیری کرد از ته دل . آقا خره یه آه سینه سوزی کشید وگفت:
الا یا ایهالسّاقی اَدر کاساً وناولها ، که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
بیچاره هنوزدو دقیقه هم از اولین تجربه عشقیش نگذشته بود . . . یه نگاهی از سرِ بی کسی به فاطی کرد . فاطی هم همینطور که داشت کیت کتش رو گاز می زد هاج و واج به آقا خره نگاه میکرد . آقا خره پوزه ش رو انداخت لای لنگ های ولنگار و تنگ و ترش فاطی و عمیق ترین نفسی که تا به اون روز نکشیده بود رو مستانه سرکشید ، بعد سرش رو کرد رو به آسمون و از تهِ نصفه دل واموندش بلندترین اَراَری که جهان تا به اون روز به خودش شنیده بود رو درسه گاه دشتی سر داد…
ما ز بالاییم و بالا می رویم .
پایان

SONOIO